از نظر روانشناسی چه عواملی موجب میشود که افراد میل به مهاجرت پیدا میکنند؟
سه تا عامل را براساس تجربه شخصی عرض میکنم که البته برخی از بعضی پژوهشها هم این موضوع را تأیید میکند. من اینطور متوجه شده ام که این سه فاکتور در بحث مهاجرت مخصوصاً در مهاجرتهای اخیر یعنی در سه، چهار سال گذشته خیلی اهمیت دارد. به نظر من اولین موضوعی که اهمیت دارد بی نظمی در عدالت شغلی است، به این معنا که برداشت افراد این است که در مشاغل عدالت رعایت نمیشود. مثلاً فرض کنید یک فردی که سالهای سال در یک شعبه معمولی بانک فعالیت میکند ممکن است تا معاونت بانک برود، ولی ناگهان فردی که ممکن است سنش نسبت به او خیلی هم کمتر باشد به ریاست او منصوب شود. مثلاً فردی با ۲۵ سال سابقه کار معاون شعبه میماند و دیگری از بیرون به یکباره وارد شعبه میشود و به عنوان رئیس شعبه منصوب میشود. این موضوع خیلی آسیب زننده است که البته در مشاغل دیگر نیز میتوان مانند آن را تصور کرد مثلاً میتوان در گروهها و دانشکدههای دانشگاهی چنین چیزی را دید که افرادی با سابقه کار زیاد و تواناییهای بالا که نیروهای متخصص و مخلصی هم هستند، بالا نمیروند ولی فرد دیگری از جای دیگری مورد حمایت قرار میگیرد و رئیس آن مجموعه میشود.
به طور کلی یکی از مهمترین موارد مهاجرت این بی عدالتی شغلی است. شاید یکی از دلایل بی نظمی شغلی در بی عدالتی شغلی جایگزینی نیروهای وفادار به مدیران میانی به جای نیروهای مخلص و متخصص است. مدیران رده بالا و ارشد، طبیعتاً چنین موضعی ندارند، ولی ممکن است مدیران میانی سعی کنند افرادی را دور خود جمع کنند که نیروهای وفادار به آنها هستند، به جای اینکه به این مسئله توجه کنند که کلی نیروی متخصص هست که تعهد دارند، صاحبنظر و صاحب ایده هستند، اهل فکر و متعهد به کشورشان هستند، متقی و وطن دوست هستند.
نکته بعدی ناامنی شغلی است، یعنی به دلیل نوسانات شدیدی که در شرکتها و به ویژه مراکز خصوصی وجود دارد، ممکن است فردی که مثلاً کار دارد هر لحظه این نگرانی یا دغدغه را داشته باشد که فردا این کار را نداشته باشد و کار نداشتن یعنی بیمه نداشتن، یعنی اجاره خانهاش را نمیتواند بدهد، شهریه مدرسه بچهاش قرار است بماند و خیلی از مسائل دیگر. البته این موارد را از نظر احساس میگویم و ممکن است موارد به این شدت وجود نداشته باشد، ولی احساسی که ما داریم در این میان مهم است یعنی در نظر بگیرید در خانوادهای که مثلاً پدر بزرگ، مادر بزرگ، عموها و عمهها هستند، یک نفر دچار این مسائل شود روی دیگران نیز تأثیر میگذارد و اگر مثلاً برادر من درگیر چنین موضوعی شود طبیعتاً روی من و فرزندان من هم تأثیر میگذارد.
نکته سوم امنیت اقتصادی است و بار روانی ناامنی اقتصادی نیز از خود ناامنی اقتصادی مهمتر است؛ یعنی اگر قیمت یک کیلو ماست ۵ هزار تومان گران میشود این ۵ هزار تومان ممکن است؛ مثلاً روی ۵۰ درصد از جامعه تأثیر زیادی نداشته باشد، ولی بار روانی آن خیلی زیاد است، شما امروز ماست را میخرید ۵۰ هزار تومان و فردا که ۵۵ هزار تومان شده خود آن یک شوک روانی هم به شما و هم به فرزندان و خانواده شما میدهد و افراد دیگری درگیر این شوکی میشوند که شما به خاطر ۵ هزار تومان دریافت کردهاید.
در مجموع این سه تا فاکتور موضوعاتی است که غالب افرادی که من با آنها برخورد دارم، مهمترین موضوعات میدانند که با آن روبهرو هستند و دلیل ترغیب آنها به مهاجرت است.
دلیل اینکه برخی از افراد به نوعی مهاجرت را مهمترین هدف زندگی خود میدانند و مقصد سفر برای آنها تبدیل به یک نوع آرمانشهر میشود، چیست؟
یک وقتی هست یک حرکتی جهتدار است، یعنی فردی از دانشگاهی پذیرش گرفته میخواهد برود تحصیل خود را انجام دهد، تخصص خود را افزایش دهد و به کشور خودش برگردد اگر آن رشته در کشور نباشد چه اشکالی دارد برود و تخصص بگیرد و بیاید، ولی بحث سر این است که وقتی ما اضطراب و با استرس عمل میکنیم، شرایط متفاوت میشود. مثلاً فرض کنید وقتی یک هوای بد و نامطبوعی میپیچد فرد فقط میخواهد از اینجا بپرد بیرون، بحث الان هم همین است که وقتی ما یک فضایی داریم که ناامنی روانی به دلایلی که عرض کردم برای ما ایجاد شده فرد فقط میخواهد بیرون بپرد ولی مکافات و مشکل اینجاست که فرد از مشکلی که به فرض ممکن است ۱۰ درصد باشد، خودش را به ورطهای میاندازد که نجات پیدا کردن از آن اصلاً ناممکن میشود و این ماجرایی است که خیلیها گرفتار آن هستند.
میگوید هر جایی که شد من بروم، بالاخره این هر جا شد یعنی چه، میخواهی کجا بروی؟ بعضی از این افراد هم که متأسفانه متأهل هستند و زن و بچه دارند، همه را با خود گرفتار میکنند و بعد مراجعان آنلاین ما میشوند، که به شکل خیلی شدیدی پرمسئله و مشکل هستند. مشکلاتی در خانواده این افراد هست که ممکن است بتوان خیلی کم در بین مراجعین داخلی آن را پیدا کرد. اینها با یک فرهنگ متفاوت و با کلی آرزو رفتهاند به جایی که اصلاً پیش از آن، نسنجیده بودند اینجا کجاست و به کجا میخواهند قدم بگذارند.
طبیعتاً بعد از مهاجرت برخی از افراد آرزوهایی را که برای مهاجرت انتظار داشتند، دستنیافتنی میبینند. در این شرایط از نظر روحی چه اتفاقی برای این افراد میافتد؟
خیلی از این افراد آرزوهای خود را به دست نمیآورند، میگویم یک کسی هدفمند میرود و میگوید من میخواهم بروم فلان دانشگاه یا شهر درس بخوانم یا یک تولید و تجارتی دارد ولی برخی از افراد فقط میگویند از اینجا برویم، ولی مثلاً پیش خودشان حساب نمیکنند که اگر در اینجا ماست ۵ هزار تومان گران شده آنجا دستش به ماست نمیرسد و این دردناک است.
در این شرایط از نظر روانی چه اتفاقی برای فرد میافتد، وقتی که به یکباره تمام آرزوهای خود را از دست رفته میبیند؟
تروماست دیگر، تروما یعنی یک شوک بزرگ و این شوک بزرگ به شکل پرخاشگری و ناراحتی با اطرافیان میتواند باشد، البته، چون در آنجا بازدارندههای اجتماعی زیاد است، موجب میشود ما حداقل با افسردگیهای عمده مواجه شویم البته بعد از آن نیز چیزهای دیگر اتفاق میافتد ولی حداقل آن افسردگی است که ما روانشناسان به آن افسردگی بزرگ میگوییم. در آنجا به دلیل اینکه فرد بیمه ندارد یا اینکه اصلاً توان پرداخت ویزیت روانشناس را ندارند، مراجعان راه دور ما میشوند و خب مشخص است وقتی فردی تلفنی و آنلاین کار میکند آنگونه که باید پاسخ نمیگیرد.
امکان دارد این افسردگی به پرخاشگری در فضای مجازی هم منجر شود؟ برخی از موارد میبینیم که فرد در خارج از کشور است ولی در شبکههای اجتماعی پرخاشگری زیادی را به هموطنان خود انجام میدهد.
عصبی، عصبی؛ من به مواردی بر میخورم که آنقدر فرد عصبی است که پیش خودم میگویم دلیل این همه عصبیت فرد برای چه است؟ عصبیت به این معنا که من فقط درست میگویم و بقیه غلط میگویند. فقط حرف من درست است، شما هیچ چیزی نمیفهمید، شما هیچ چیزی نمیدانید، هیچ چیزی حالیتان نیست، بعد هم اگر بخواهید نظرتان را بگویید مشاهده فرموده اید که اصلاً با انسان درگیر میشوند که شما چرا اصلاً صحبت کردی و کار به ناسزا و مانند آن میکشد.
در کنار این مواردی که فرمودید یک عدهای هم هستند مثلاً موقعیت اجتماعی یا تحصیلات خوبی دارند و ممکن است از خیلی سال قبل هم مهاجرت کردهباشند، ولی میبینیم حتی اینها هم بعد از چند دهه از مهاجرت دچار نوعی افسردگی و خواستار بازگشت به زادگاه خود هستند، دلیل این اتفاق چیست؟
البته این موضوع خیلی متفاوت است، بالاخره در این میان افرادی هست که مثلاً دو سال یا سه سال یکبار میآیند ایران، ۱۵ روز یا یک ماه ایران هستند و تجدید دیدار میکنند. به هر ترتیب یکی از موضوعاتی که در میان انسانها وجود دارد مسئله عاطفه است، یکی از مؤلفههایی که همیشه دنبال انسان بوده و اگر نباشد غیرطبیعی میشود همین عاطفه است و معلوم است که ما نسبت به افرادی که به آنها عاطفه و احساس خوب داریم، وابستگی داریم و این موجب میشود قلب و دلمان برای آنها بتپد و بخواهیم آنها را ببینیم. شرایط طبیعی همین مسئلهای است که عرض کردم البته دور بودن از مسائل مورد علاقه ممکن است نوعی سوگواری را با خود به همراه داشته باشد و ممکن است اندوهی را موجب شود.
یعنی با وجود اینکه شما چندین دهه یکجا زندگی کرده اید، ممکن است باز هم این سوگواری با شما همراه شود؟
سوگواری برای فردی که دور میشود، پدید میآید البته این راجع به همه افراد نیست و یک فرم بیمارگونه است، مثلاً ممکن است از ۱۰۰ نفر یک نفر این موضوع را داشته باشد و به شکل بیمارگونه این مشکل را پیدا کند، در غیر این صورت همان عرضی که داشتم است؛ به هر صورت ما انسان هستیم و یکی از خصایص آن عاطفه است و به هر حال دل ما برای افرادی که نسبت به آنها علاقه داریم، میتپد.
اگر توصیه روحی و روانی بخواهید به افرادی که به دنبال مهاجرت هستند، داشتهباشد چه میگوید؟
به نظرم دو نکته خیلی اهمیت دارد، یکی اینکه برای چه میخواهید بروید یا هدفتان چیست؟ منظور از هدف چیست یعنی اینکه من در آنجا چه چیزی را دارم میبینم و آن داستان فقط بروم نشود، مثلاً بگوید، چون محل کارم خوب نیست فقط هر جایی که شد بروم، منظور نفی این مسئله است. در کنار اینکه برای چه میخواهم بروم نکته بعدی این است که از چه راهی دارم میروم؟ متأسفانه یک عدهای میروند و از راههایی میروند که بازگشت آنها بعضاً ناممکن میشود.
یعنی اگر میخواهید بروید به شکلی بروید که اگر روزی خواستید بازگردید، امکان آن را داشته باشید.
بله، دلیل آن نیز این است که وقتی ما منع میشویم بیشتر دلمان میخواهد بازگردیم، این حرفی که طلبهها میگویند «الانسان حریص علی ما منع» یعنی وقتی که ممنوع میشود فرد میگوید کاش من میتوانستم بازگردم، کاش میتوانستم فقط پنج ساعت به خانه قدیمی خود باز گردم. بنابراین براساس آن تجربهای که داشتم این دو فاکتور خیلی مهم است و باید قبل از مهاجرت پاسخ داد به اینکه برای چه میخواهم بروم و از چه راهی بروم. مثلاً کسی برای ادامه تحصیل میخواهد برود راه آن ویزای تحصیلی است و اگر آن رشته در ایران نباشد، چراکه نه ولی شرایط دیگری قابلتصور است که به صلاح نیست.